اشعار تبالیده

اشعار فارسی و بلوچی مجیب الرحمن تبالیده

اشعار تبالیده

اشعار فارسی و بلوچی مجیب الرحمن تبالیده

  • ۰
  • ۰

شوخی با سهراب.... .اهل ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﻢ *

*ﺭﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻋﻼﻓﯿﺴﺖ *

* ﺟﯿﺒﻬﺎﯾﻢ ﺧﺎﻟﯿﺴﺖ *

* ﭘﺪﺭﯼ ﺩﺍﺭﻡ *

*ﺣﺴﺮﺗﺶ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﺏ *!

* ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﯽ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺩﻡ ﻧﺎﺑﺎﺏ*

*ﻭ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺟﻮﺍﺏ *

*ﺍﻫﻞ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﻢ *

*ﻗﺒﻠﻪ ﺍﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﺳﺖ*

* ﺟﺎﻧﻤﺎﺯﻡ ﻧﻤﺮﻩ *!

* ﺧﻮﺏ ﻣﯿﻔﻬﻤﻢ ﺳﻬﻢ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻣﻦ ﺑﯿﮑﺎﺭﯾﺴﺖ *

* ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ*

* ﻣﺮﺩ ﺗﺎﺟﺮ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺑﯿﮑﺎﺭ *

*ﻭ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﺎ ﻣﺪﺭﮎ ﻧﯿﺴﺖ *

*ﭼﺸﻢ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺴﺖ*

*ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﯾﺪ*

*ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﻧﺎ ﺗﺮﺳﯿﺪ *!

*ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻗﯿﻤﺖ ﺩﺍﻧﺶ ﻧﺎﻟﯿﺪ *!

* ﻭﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﻬﻤﺎﻧﺪ *

*ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻓﻬﻢ ﺭﺍﻓﻬﻤﯿﺪﻡ *

* ﻣﻦ ﺑﻪ ﮔﻮﺭ ﭘﺪﺭ ﻋﻠﻢ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ

  • ۹۴/۰۴/۰۷
  • مجیب تبالیده

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی