به دنسر مدیری گرانمایه بود..
که غمخوار طلاب هرپایه بود...
نه اهل ریا ونه مردغرور.....
جوانی صمیمی نه اهل زر وزور....دوچشمش پرازاشک ودل ریش ریش....
که خوردی غم کارمندان خویش....
اتاقش نه مخزن راز بود.....
که در ان به روی همه باز بود....
نگویی مرا ازنشانش بگو....
چه گویم ندارم نشانی ازاو...
نشان طلایی زمردانگی
...
نبوداو جوانی ز درماندگی
که غمخوار طلاب هرپایه بود...
نه اهل ریا ونه مردغرور.....
جوانی صمیمی نه اهل زر وزور....دوچشمش پرازاشک ودل ریش ریش....
که خوردی غم کارمندان خویش....
اتاقش نه مخزن راز بود.....
که در ان به روی همه باز بود....
نگویی مرا ازنشانش بگو....
چه گویم ندارم نشانی ازاو...
نشان طلایی زمردانگی
...
نبوداو جوانی ز درماندگی
- ۹۴/۰۴/۰۶
سلام دوست عزیز مطالبتون عالیه موفق باشید.
مسعود رضایی