اشعار تبالیده

اشعار فارسی و بلوچی مجیب الرحمن تبالیده

اشعار تبالیده

اشعار فارسی و بلوچی مجیب الرحمن تبالیده

  • ۰
  • ۰

"من گرفتم تو نگیر"

 شاعر: ایرج میرزا

 

زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر

 من گرفتم تو نگیر!

چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر

من گرفتم تو نگیر!

بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر 

یاد آن روز بخیر....

زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر 

من گرفتم تو نگیر!

یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم 

تک و تنها بودم....

زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر 

من گرفتم تو نگیر!

بودم آن روز من از طایفه درد کشان 

بودم از جمع خوشان...

خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر 

من گرفتم تو نگیر!

ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم 

بستر راحت و نرم...

زن مگیر؛ ورنه شود خوابگهت لای حصیر 

من گرفتم تو نگیر!

بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم 

مستحق لگدم....

چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر 

من گرفتم تو نگیر!

من از آن روز که شوهر شده ام خر شده ام  

خر همسر شده ام... 

می دهد یونجه به من جای پنیر 

 من گرفتم تو نگیر!


این متن را به تمام آقایانی که نیاز به خنده دارند بفرستید

  • ۹۴/۰۴/۲۵
  • مجیب تبالیده

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی