اشعار تبالیده

اشعار فارسی و بلوچی مجیب الرحمن تبالیده

اشعار تبالیده

اشعار فارسی و بلوچی مجیب الرحمن تبالیده

  • ۰
  • ۰

سرقت خر.

دزدی خر .ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺯﺩﯼ ﺯﺑﻞ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ.

ﺭﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﻃﻮﯾﻠﻪ ﺧﺮ ﻣﺶ ﺭﺟﺐ.

ﺭﺟﺐ ﺗﺎ ﮐﻪ ﺷﺼﺘﺶ ﺧﺒﺮﺩﺍﺭ ﺷﺪ.

ﺟﻬﺎﻥ ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻤﺶ ﺷﺐ ﺗﺎﺭ ﺷﺪ.

ﺩﺭﻭﻥ ﻃﻮﯾﻠﻪ ﺩﻭ ﺯﺍﻧﻮ ﻧﺸﺴﺖ.

ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻡ ﻓﻬﺶ ﺑﺴﺖ.

ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮﺳﺖ.

ﮐﻪ ﻗﻔﻞ ﻃﻮﯾﻠﻪ ﻧﺒﺴﺘﯽ ﺩﺭﺳﺖ.

ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ ﮔﯿﺮﯾﺪ ﻣﻌﻤﺎﺭ ﺭﺍ.

ﺑﻨﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺭﺍ.

ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺍﺯ ﺷﻬﻨﻪ ﻫﺎﺳﺖ.

ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺮ ﭘﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎﺳﺖ.

ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﺮ.

ﭼﺮﺍ ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﻋﺮ ﻭ ﻋﺮ.

ﻭ ﯾﺎ ﺟﻔﺘﮏ ﻭ ﮔﺮﺩ ﺧﺎﮎ

ﻣسلم ﮐﻪ ﺁﻥ ﺩﺯﺩ ﻣﯿﺰﺩ ﺑﻪ ﭼﺎﮎ.

ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻏﯿﺾ ﻣﺶ ﺭﺟﺐ.

ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﯿﻦ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﯾﺎﺍﻟﻌﺠﺐ.

ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ 

ندیده توقاضی نشو ازحدیث خلایق . به حس ملون به حس و سلایق .

  • ۹۴/۰۴/۰۵
  • مجیب تبالیده

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی